مطالب را به بالاترین ارسال کنید

اگر سایت بالاترین آدرس اصلی سایت خاندان پهلوی را مسدود کرد میتوانید از آدرسهای دیگر استقاده کنید.
مانند:
http://pahlavis.blogspot.ca


۱۳۹۱/۰۶/۱۴

تاملی بر «از تهران تا قاهره» ؛ علی کلائی

|0 نظرات
حقیقت گویی دراین فیلم عنصری است گم شده که باید از تولید کنندگانش پرسید این عنصر کجاست؟! یادمان نرود که خود در ذیل فایل منتشر شده در یوتیوب گفته اند که قصدشان ((مرور تاریخ معاصر ایران)) است. آیا روش مرور تاریخی روایتی یک طرف به دست دادن است؟ این سوالی که است مدیران شبکه و شخص اقای رها اعتمادی می بایست به مخاطبین پاسخ دهند.
 


تهران تا قاهره. روایتی از زبان بانویی که زمانی بانوی اول ایران بود. مردمی بر علیه شوهرش و نظام حاکم انقلاب کردند و امروز پس از ۳۳ سال از گذشته می گوید. مستندی که شبکه من و تو ساخته است تا حرفهایی را بزند. چه حرفهایی؟! باید از ایشان پرسید و یا دید و قضاوت کرد.
توقع داشتن از فرح پهلوی که از گذشته شوهرش بد بگوید توقع عبثی است. آنچه از فرح پهلوی می توان شنید کاملا مشخص است. دفاع از شوهرش در تمامیت خود که خود او نیز هم نائب السلطنه بود و هم بی تقصیر در آنچه رخ داد نبود. گرچه گفته اند که قدری روشنفکرتر بود از شوهر لوزان درس خوانده خودش که البته داستان موسیو پرونش را کسی از خاندان سلطنتی هنوز جایی افشا نکرده است. اما توقع دفاع از مردم در برابر شوهر شاهش توقعی نادرست بود. فرح آمده بود تا از شوهرش دفاع کند.



اما چه چیزی این فیلم را با بقیه فیلم هایی که ساخته شد تا از خاندان پهلوی پس از انقلاب ضد سلطنتی بهمن ۵۷ دفاع کنند متمایز می کند؟
۱-     در این فیلم با زنی مواجه هستیم که زمانی خود دانشجوی خارج از کشور بوده است و حتی مخالفتی هم با حکومت مستقر زمان شاه (پیش از آشنایی با محمدرضا) کرده است. اما ادبیات این زن به یک زن ساده شهری که سواد چندانی نیز ندارد بیشتر شبیه است. نوع ردیف کردن جملات و چیدن فعل و فاعل ها توسط ذهنش که نشانی از زن دانشجوی سابق یا زن روشنفکر در آن دیده نمی شود.
۲-     زنی درمانده و نالان. چهره، صدا و نوع گفتار خود روایت گر این مسئله است که این زن کورسوی امید خود را نه با شواهد و قرائن که خود روشن نگه داشته است. کور سوی امید او نه ایران دموکراتیک که بازگشت پهلوی ها به سلطنت است. روزی برگردد و دوباره ملکه ایران شود. او خود به خود امید می دهد بدون هیچ شاهد عینی ای. زمانی که از کاخ ترک کردنش یاد می کند از امید می گوید. آیا  به جز برگشت به همان کاخ امید دیگری هست؟
۳-     هنوز از خمینی کینه ای ستبر به دل دارد. تا مدتها به گفته خودش تصویر او را نمی توانسته ببیند. حتی جایی از اینکه خمینی به ایران بر می گردد تعجب می کند و اینجاست که باید از ایشان پرسید که اگر شما معتقد به حقوق بشر هستید، آیا خمینی ایرانی نبود؟ آیا حق خمینی به مثابه یک ایرانی نبود که به خاک میهنش هرچند بدون هیچ حسی بازگردد؟ از فرزندش رضای پهلوی باید پرسید که سخنان مادر را تا کجا تائید می کند؟ اگر امروز خمینی را از ایرانی بودن مستثنا کنند، چه اعتباری هست که فردا به مانند پدر تاجدارشان جماعت کثیری از ایرانیان را مستثنا نکنند و باز رستاخیزی به پا نکنند و به خلق الله نگویند که یا ما و یا هواپیما و خوش آمدید؟!
۴-     دلایل این زن برای انقلاب ۵۷ هنوز همان حرفهایی است که سلطنت طلبان سنتی می زنند. توطئه خارجی به علاوه فریب و وحشی شدن مردمان. در این تئوری نه برای شعور و آگاهی عمومی محلی برای توجه هست و نه ظلم و ستم دستگاه حاکم شوهرش را می پذیرد. در کل فرح پهلوی هنوز همان فرح پهلوی ملکه است در تمامیت خود که اگر دستش برسد دوباره سیاست های شوهرش را تائید می کند. البته تنها تفاوتش این است که آن زن جوان و زیبا و شاداب امروز پیرزنی فرتوت شده است که چون قدرت و جایگاه سابق را ندارد افسرده است.
۵-     اما در این فیلم وجه دیگه فرح پهلوی نمایان می شود. فرح پهلوی مادر که وقتی به نام لیلا و علی رضایش می رسد اشک به چشمانش راه پیدا می کند. اینجا این زن یک مادر است و دلتنگ فرزندان فوت کرده اش. مقصر مرگ این دو را انقلابیونی می داند که علیه شوهرش انقلاب کرده اند. اما شدیدا نام فرزندانش عذابش می دهد و دلتنگ ایشان است. این شاید انسانی ترین تصویری است که از فرح در این فیلم به دست می دهد و شاید تنها جایی باشد که خواننده مطلع و تاریخ خوانده  با وجود آن که می داند  تصویری که این فیلم از عصر پهلوی دوم می دهد روایتی یک طرفه است با فیلم  و فرح احساس همدردی کند. شاید تنها جایی است که دل بیننده برای فرح پهلوی بسوزد و آهی از سر دلسوزی بکشد.
۶-     فرح پهلوی زنی سنتی است. هنوز در نقل قول ها و آوردن نام شوهرش و نحوه اعلی حضرت گفتنش نشان می دهد که زنی کاملا سنتی است. او خود را کاملا ذیل محمدرضا تعریف می کند. از زن مستقل مدرن حداقل دراین روایت نشانی نیست. کاملا در سایه است و دنباله رو شوهرش و نگران خانواده. دلنگرانی زمان خروجش، عکس های خانوادگی است. حسی کاملا زنانه و جالب اینجاست که چیز دیگری نیست. این نشان می دهد که تصویری که از زن مدرن بودن فرح پهلوی ارائه می دهند تا چه حد نادرست است و با واقعیت این زن (حداقل امروز این زن) فاصله دارد. اما این زن سنتی خصوصیت مثبتی نیز دارد. اگر به روایت خود فرح پهلوی اعتماد کنیم او محور انسجام خانواده است. در زمان بیماری محمدرضا بچه ها را کنار هم جمع می کند. حتی در اوج غم به روایت خودش با بچه ها برای اینکه به هم دلداری بدهند و به قول خودش بچه ها مراقب او باشند در یک اتاق می خوابند. این زن سنتی بچه هایش را زیر پر و بالش می گیرد. شاید این خصیصه و تربیتی که از ۳۳ سال پیش رضا پهلوی امروز داشته است و تاثیر مادرش بر او (و شاید بسیار بیش از پدرش) و این تصویر از مادر رضا پهلوی ما رابتواند در بهتر تحلیل کردن شخصیت رضا پهلوی یاری کند.
۷-     فرح پهلوی سالهاست که در دامان غرب و در یک کشور غربی زندگی می کند. اما هنوز از دست غرب، آمریکا و کشورهای اروپا عصبانی است. از آنچه با او و شوهرش کردند و راه ندادن ها و ماجرای بیمارستان آمریکایی باهاماس(به عنوان نمونه) . سعی می کند این عصبانیت خیلی هویدا نشود. اما آن را کاملا می توان در لحن او دید. به جایش شدیدا تمجید کننده انورسادات مصری است  به سبب این که سادات در اوج روزهای بد پس از انقلاب (بد برای خاندان پهلوی از قدرت خلع شده) آن ها را پناه می دهد. برای او عناصر وفاداری و یاری در سخت ترین شرایط عناصری تعیین کننده برای ارزش گذاری است. با این پیش فرض که خود را سوی و سمت حق می بیند.
۸-     نکته دیگر عدم رویکرد مذهبی فرح پهلوی به طور کامل است. هرچند که محمدرضای تصویر شده در این فیلم بارها تاکید می کند که یک آدم مذهبی است، اما فرح پهلوی به هیچ وجه اینطور نیست. پس از مرگ محمدرضا هیچ نمی گوید که شوهرم به پیش خدا رفته است. صراحتا می گوید که ((رفته اون پائین)).  گفتمان فرح پهلوی نسبت به مسئله مرگ یک گفتمان کاملا غیردینی است و این نکته جالبی است. یادمان نرود که فرح دانشجوی فرانسه مرتبط با سازمان جوانان حزب توده ایران است و یک رویکرد کاملا غیرمذهبی دارد. این طرز روایت شاید بتواند نشان دهد که هرچقدر محمدرضا در کلام بر مذهبی بودن خود تاکید داشت و زیر ضربات تقدیر گرا شده بود، اما فرح راه دیگری رفت و دیگر در فرح پهلوی امروز نشانی از مذهبی بودن به هیچ وجه نیست.
۹-     این فیلم روایات مجهولی نیز دارد. در واقع روایات کامل نیست و بر اساس شنیده ها و دیده های آن زمان فرح پهلوی است که امروز و پس از ۳۳ سال معلوم نیست چقدرش در خاطرش درست مانده باشد. شبکه و سازندگان فیلم هم تلاشی برای مستند کردن آن (علی رغم ادعای مرور تاریخ معاصر) نمی کنند. مسائل نخست وزیری دکتر بختیار، بحث نامه آیت الله شریعتمداری و اینکه به شاه گفته است که کسانی مانند خلخالی را بگیرید و اوضاع آرام می شود! و مواردی ازاین دست در این فیلم مستند نشده است و از فیلم سازان باید پرسید که استناد این سخنانتان کجاست؟! و آیا چون این بانو پس از ۳۳ سال چنین روایتی را گفته است، حرفهای ایشان درست است؟! اگر ایشان خودش یک طرف دعوا نبود قبول. ولی خود فرح دیبا یکسوی بحث است و چنین رویکردی نه علمی و نه تاریخ شناسانه است. اگر فرض نکنیم که قصد دیگری در میان است.
۱۰- یکی از شاه بیت های این غزل سروده شده جمله ای است که فرح پهلوی می گوید که شوهر تاجدارش گفته است که نمی خواهد تخت سلطنتش را بر خون ملتش نگه دارد. و بعد از این تصویر نظامیانی نمایش داده می شوند که تظاهر کنندگان را تنها تماشا می کنند! اینجاست که باید پرسید پس کشتارهای منتهی به پیروزی انقلاب بر عهده چه کسی است؟ اعدامهای زندانها بر عهده کیست؟ شکنجه ها بر عهده کیست؟ ظاهرا خطی در جریان است که کلا همه جنایات رژیم سابق را منکر شود. از ثابتی که مقام امنیتی بود وامروز کلا منکر هرگونه شکنجه است بگیرید تا رضا پهلوی که هیچ گاه به این بحثها جواب درستی نمی دهد واینجا مادرش فرح دیبا و البته با کمک شبکه من و تو و رها اعتمادی. داستان چیست خدا عالم است.
۱۱- فرح پهلوی اما درآخر نگران تجزیه ایران است. این شاید مثبت ترین عنصر در گفتمان فرح پهلوی باشد (حداقل از دیدگاهی ایران گرا و ملی). وی تاکید بر یکپارچگی و عدم تجزیه می کند و شاید این مثبت ترین نقطه سخن این بانوی اول اسبق ایران باشد.
۱۲- اما اگر نخواهیم بر مبنای توهم توطئه قضاوت کنیم و دلیل بتراشیم، باید یک سوال از مدیران شبکه من و تو و همچنین شخص آقای رها اعتمادی به عنوان تهیه کننده پرسید. اگر این فیلم را کسی بدون هیچ گونه آگاهی مستقل از خاندان پهلوی ببیند دو اتفاق برای این فرد محتمل است. یا به این نتیجه می رسد که این ها چه خاندان خوبی بودند که رفتند و چه حیف شد! و یا اگر قدری تیزبین باشد به این جمع بندی می رسد که این فیلم تنها دیدگاه فرح پهلوی را نمایش می دهد و دلیل انقلاب ۵۷ در این فیلم اصلا روشن نیست. سوال اینجاست که بالاخره این دوستان اهل رسانه چه میخواستند در این فیلم نشان بدهند؟ برای فرح پهلوی فیلمی تبلیغاتی بسازند؟ از خاندان پهلوی حمایت کنند؟ تاریخ را روایت کننئ؟ اگر این آخری باشد راه را به غلط رفته اند و روایتی کاملا یکطرفه و بر اساس توضیحات یک شخص و یک سری مصاحبه های تقطیع شده از محمدرضا پهلوی و خمینی ارائه داده اند. شاید بتوان و باید چنین سوالی را از این دوستان پرسید. به هر حال اهل رسانه به نسل جدید تعهدی دارند که سیاه را سفید و سفید را سیاه نشان ندهند. حقیقت گویی دراین فیلم عنصری است گم شده که باید از تولید کنندگانش پرسید این عنصر کجاست؟! یادمان نرود که خود در ذیل فایل منتشر شده در یوتیوب گفته اند که قصدشان ((مرور تاریخ معاصر ایران)) است. آیا روش مرور تاریخی روایتی یک طرف به دست دادن است؟ این سوالی که است مدیران شبکه و شخص اقای رها اعتمادی می بایست به مخاطبین پاسخ دهند.
اما باوجود همه این بحث ها پیشنهاد می کنم که فیلم را ببینید. اما قبلش چند کتاب در باب این خاندان بخوانید. روزگار عجیبی است. گاهی تلاشهایی دیده می شود که انگار می خواهند باز گنجشک را به جای قناری به خلق الله قالب کنند. گاهی باید مراقب تاریخ نیز بود.

۱۳۹۱/۰۵/۲۹

شراب خواری و فساد جنسی در خاندان پهلوی

|0 نظرات
 مشروبات الکی یکی از اقلام ثابت سبد غذایی خاندان پهلوی (لعنت الله علیه) بود و استفاده از مسکرات و مشروبات در دوران حکومت پهلوی و بویژه محمدرضا (لعنت الله علیه) به صورت معمول رواج داشت.



مشروبات الکی یکی از اقلام ثابت سبد غذایی خاندان پهلوی (لعنت الله علیه) بود و استفاده از مسکرات و مشروبات در دوران حکومت پهلوی و بویژه «محمدرضا ضحاک پهلوی» به صورت معمول رواج داشت. مصرف مشروب در جشن‌ها و مهمانی‌ها به طور معمول و عمومی انجام می‌گرفت؛ مثلا به هنگام تدارک جشن عروسی محمدرضا و فوزیه، در لیست اجناسی که باید از کشورهای فرانسه، سوئد و سایر کشور‌ها تهیه می‌شد، سفارش۵۰۰ بطری شامپانی بسیار عالی مخصوص مهمانی‌های درباری، ۱۵۰۰ بطری شامپانی عالی فرانسه و ۳۰۰ بطری لیکور، کنیاک، ویسکی و سینزانو اشاره شده و تاکید گردیده که جنس آن بسیار مرغوب و سفارشی باشد.
در جشن عروسی غلامرضا (لعنت الله علیه) نیز مشروباتی هم چون لامار، سودا، سینالکو، ودکا، عرق، خلر، شراب ورموت، آبجو، ویسکی و کنیاک مصرف گردید.
اوج خرید و مصرف مشروبات در جریان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله بود. در این جشن حدود ۲۵۰۰ بطری شراب درجه یک فرانسه که قیمت هر بطری به ۱۰۰ دلار می‌رسید، به ۱۶۵ می‌ه‌مان عرضه شد.
مشروب در دربار محمدرضا مصرف روزانه داشت و وزارت دربار شاهنشاهی شراب مصرفی را از کشورهایی چون فرانسه، سوئیس و تجارتخانه‌های دوبی تامین می‌کرد. طی نامه ابوالفتح آتابای به سفیرکبیر شاه در برن درخواست می‌شود: «در مورد شراب قرمز فرانسه دقت شود که زیاد گران نباشد؛ چون شراب‌های گران قیمت زیاد موجود داریم. فقط به مقداری شراب قرمز در حدود هر بطری ۴۰ الی ۵۰ فرانک فرانسه که به درد مصرف معمولی کاخ بخورد، احتیاج است.»
اعضای خانواده پهلوی، نه تنها به خرید و مصرف شراب و مشروبات الکلی مشغول بودند، بلکه در ایجاد شراب فروشی و کاباره‌ها و سایر مراکز عرضه مشروبات الکلی در سطح کشور و حتی کار قاچاق و واردات آن سابقه طولانی داشتند که در این میان نیز حمیدرضا (لعنت الله علیه)، محمودرضا (لعنت الله علیه)، اشرف  (لعنت الله علیه) و اسدالله علم رکورد دار بودند.

۱۳۹۱/۰۵/۲۴

درنگی بر یک رپورتاژ اگهی؛ مستند! از تهران تا قاهره

|0 نظرات
"از تهران تا قاهره" این نام اولین چیزی را که به ذهن می آورد خیزش‌ های منطقه یا به تعبیر رسانه های غربی "بهار عربی" است اما برداشت یک شبکه فارسی زبان انگلیسی از این نام چیزی دیگری است که مربوط به تاریخ معاصر ایران می شود و تقریبا ارتباط چندانی با حتی خود قاهره پیدا نمی کند.
چند روز پیش شبکه انگلیسی فارسی زبان " من و تو" برنامه ای را پخش کرد که به نوعی پروفایل محمد رضا پهلوی محسوب می‌شد با این ویژگی که توصیفی بود از سقوط شاه ایران و به نوعی توجیه این سقوط و علت یابی آن. این ها را گفتیم که مخاطبی که این فیلم را ندیده بداند درباره چه صحبت می کنیم.
"تهران تا قاهره" را چه باید بنامیم؛ شاید بهتر باشد آن را یک تاک شو به اضافه ی تصاویری آرشیوی از دهه هفتاد میلادی بدانیم اگر نه ساخت یک مستند با این شکل و شمایل چندان همخوانی ندارد.


ماجرای پیرمرد های سلطنت طلب و دایی جان ناپلئون انگلیسی!
در دهه پنجاه شمسی تلویزیون ایران سریالی با عنوان دایی جان ناپلئون به کارگردانی ناصر تقوایی و بر اساس رمانی از ایرج پزشکزاد پخش کرد که شخصیت های اصلی آن بعدها بارها و بارها به عنوان کاراکترهای سیاسی مورد استفاده قرار گرفتند. شخصیت اصلی این سریال یعنی "دایی جان ناپلئون" ستوان سوم بازنشسته قزاق بود که به دلیل کهولت سن برخی خیالات برایش کاملا واقعی جلوه می کرد. در خیالات دایی جان ناپلئون او بارها در برابر ارتش سلطنتی انگلیس جنگیده و حالا [زمان رخداد داستان مربوط به اشغال ایران توسط متفقین در دوره جنگ جهانی دوم است] ارتش انگلیس در هنگام اشغال ایران به دلیل خرده حساب های گذشته به دنبال تسویه حساب و از بین بردن دایی جان ناپلئون است.
در روزهای بعد از انقلاب و وحتی روزهای شعله کشیدن آتش انقلاب در ایران کم نبودند پیرمردان بازنشسته و غیر بازنشسته ای همه چیز را به شیوه دایی جان ناپلئون تحلیل می کردند دایی جانی که تکیه کلامش این بود" کار کار انگلیسی ها است" البته آن چیزی که باعث خنده بود و طنز ماجرا محسوب می شد نه توطئه انگلیس که خود بزرگ بینی دایی جان بود که خودش را در حد ناپلئون بناپارت بالا برده و فکر می کرد که همه جهان برای از بین بردن او کمر همت بسته‌اند و البته این جنس پیرمرد های سلطنت طلب کم نبودند که سناریوهای جدیدی برای ادامه سریال "دایی جان ناپلئون" را می نوشتند.
به عبارت ساده اینها می گفتند که شاه به دلیل ایستادگی اش در برابر غرب دچار این انقلاب شده است و دقیق تر بگوییم باز هم "کار کار انگلیسی ها یا همان چشم آبی ها است". حالا چه شده است که بعد از بیش از سه دهه این تئوری که روزگاری و در عوان انقلاب اسلامی بیشتر باعث مزاح در میان نیروهای سیاسی بود و جدی گرفته نمی شد حالا با آب و تاب به یک برنامه ی تلویزیونی تبدلی می شود و الخ.


چرا تهران تا قاهره یک مستند نیست؟
"برنامه تهران تا قاهره" که چندی پیش از شبکه انگلیسی فارسی زبان " من و تو" پخش شد در اولین برخورد، ساختاری نامنظم و بلاتکلیف داشت. برنامه ای که میان یک "رپرتاژ" یا همان "آگهی"،"مستند پروفایل"،"تاک شوی تلویزیونی" دست و پا می زد و البته نتوانست هیچ کدام از این هویت ها را به تمامی در اختیار بگیرد. اگرچه در نهایت ماهیت برنامه به همان گزینه اول نزدیک شد.
"از تهران تا قاهره" بیش از هر چیز به یک آگهی شباهت دارد؛ اینکه می گوییم آگهی از آن جهت است که این برنامه از ابتدا تا انتها در حال تبیین یک نظریه خاص است؛ بدون این که از تبیین و اثبات این نظریه ذره ای فاصله بگیرد و یا اندکی در آن تشکیک کند. این اتفاق تنها در یک آگهی می تواند رخ بدهد. فیلم مستند خصوصا مستندهای تحقیقی؛ بدون اینکه به دنبال تبیین یک نظریه باشد- لااقل در فرم- تئوری های مختلف را بررسی می کند، از طرق مختلف بررسی و آزمون و خطا می کند و در نهایت به یک نظریه ی جدی تر تکیه کرد و فیلم را به پایان می رساند. البته در بسیاری از موارد یک تئوری خاص مورد نظر است اما این مساله را فیلم ساز هرگز در اثر خود نشان نداده و تنها در نهایت آن را به عنوان تنها نظریه کارگشا مطرح می کند و در حقیقت فیلم طوری طراحی می شود که منطق جستجو در نهایت به تئوری مورد نظر ختم شود.  

"از تهران تا قاهره" از همان ابتدا تکلیف خود را معین کرده، مساله دفاع از عملکرد شاه ایران است و تنها اتفاقی که می افتد این است که این برنامه در تمام لحظات خود می کوشد با نقل قول ها و تصاویر آرشیوی و... همین نظریه را اثبات کند.  در همین راستا هست که هیچ چالشی به میان نمی آید و از همین رهگذر هیچ سوال یا شواهد مخالفی طرح نمی شود. همه ی المان ها مربوط به تایید ادعاهای طرح شده توسط راوی اصلی را تایید می کنند.

داستان را از هر کجا که خواستی شروع کن
وقتی یک داستان نویس یک قصه ی واقعی را دستمایه قرار می دهد لزومی ندارد که حتما به سطر سطر واقعیت وفادار بماند؛ قصه را از هر جایی که بخواهد شروع می کند؛ ممکن است نقاط اوج را جابجا کند و حتی دیالوگ هایی را به قصه اضافه یا کم کند با این همه این دیگر تاریخ نیست یک قصه است.
برنامه تلویزیونی "از تهران تا قاهره" قصه گوی خوبی است؛ داستانش را از جای خوبی یا بهتر است بگوییم از هر جایی که بخواهد آغاز می کند، هر جایی که لازم باشد کلاژش را کامل می کند و هر جایی هم که بخواهد به آن را تغییر می دهد و جرح و تعدیل می کند.
قصه سرایی " از تهران تا قاهره" از همان ابتدا آغاز می شود؛ یعنی همان جایی که فیلم با نطق عذرخواهانه شاه ایران شروع شده اما هیچ حرفی از اینکه دلیل این نطق که " من صدای انقلاب شما را شنیدم" مشهور ترین جمله ی آن است به چه دلیل قرائت شده زده نمی شود. ماجرا در اصل به تظاهرات روز سیزده آبان پنجاه و هفت باز می گردد؛ مقابل دانشگاه تهران سربازان گارد به روی مردم و دانشجویان آتش می گشایند و این صحنه ها توسط کارمندان اعتصابی تلویزیون ملی ایران بدون هماهنگی به روی آنتن می رود؛ افتضاحی به بار آمده و حالا باید آن را جمعش کرد و این نطق تنها راهی بود که پیشنهاد می شود و البته از روایت امروز "فرح دیبا" از این نطق می شود فهمید که قبول کردن آن چقدر برای خانواده ی سلطنتی دیروز همراه با اکراه بوده است.


داستان برنامه ساز قیچی به دست به همین جا ختم نمی شود؛ در قلب داستان برای تبرئه شاه و نشان دادن درجه وطن پرستی او سناریویی ساز می شود که مبنایش چند مصاحبه محمد رضا پهلوی درباره نرخ فروش نفت است. شاه ایران با پز وطن پرستی از افزایش قیمت نفت تمام قد دفاع می کند و در مقابل خبرنگار با التماس تقاضای کاهش قیمت را دارد؛ این شاه بیت برنامه " از تهران تا قاهره است".
با این حال اینجا هم کلاژ برنامه سازی و قصه پردازی در جریان است. باز هم برنامه ساز از بخشی از تاریخ سخن می گوید که  تنها کاریکاتوری از آن را به نمایش گذاشته است. ماجرا ساده است درست در شرایطی که در دهه هفتاد میلادی کشورهای عربی به دلیل حمایت غرب از رژیم صهیونیستی غرب را تحریم تمام عیار نفتی کردند. در این دوره سیاست انرژی غرب در خاورمیانه که بر سیاست دو ستون – ایران و عربستان- استوار بود به سیاست تک ستون تبدیل شد و تامین کننده اصلی نفت در منطقه منحصر به ایران شد در این شرایط به صورت طبیعی و براساس شرایط بازار قیمت نفت افزایش یافت. به سادگی می توان دهه قبل را با دهه ای که شاه ایران سخنرانی های وطن پرستانه درباره اش ایراد می کرد مقایسه کرد چطور شده است که در فاصله ی زمانی کمتر از ده سال شاه ایران به فکر منافع مردم ایران افتاده است و ... .
آیا اساسا برای کسانی که به تاریخ سیاسی ایران معاصر آشنایی دارند مضحک نیست شاهی که خود با یک کودتای نفتی به قدرت رسیده است حالا با این شجاعت با ابزار نفت بازی کند. با این همه تمام این نطق های آتشین به برخی تعاملات رسانه ای مربوط می شود و نه روابط بین المللی.
در ارتباطات بین المللی شاه همچنان برای غرب متحد قابل اعتماد و برای آمریکا، ایران آن روز جزیره ثبات است؛ شاید از همین جهت باشد که ژنرال هایزر آمریکایی در همان روزهای انتهایی سلطنت پهلوی خود را به ایران رسانده و تمام تلاشش را برای نگه داشتن ستون های در حال فروپاشی نظام به کار بندد.
این ها سوالاتی است که آقای برنامه ساز از کنار آن به راحتی می گذرد که شاید این چشم پوشی ارتباطی به روابط خانوادگی احتمالی ایشان با دربار داشته باشد؛ تا آنجایی که برخی پایگاه های اینترنتی او را در اصل رها "بنی اعتماد" برادرزاده "آرش بنی اعتماد" معرفی می کنند؛ حال چه این اشاره درست باشد و چه نه علایق سلطنت طلبی را که از لا به لای این برنامه بیرون زده است نمی‌توان نادیده گرفت.
در زمان ساخت یک مستند، هر آنچه که در نهایت بدون چالش مقابل دوربین قرار می گیرد در حقیقت منظر کارگردان به ماجرا است. حالا و در حالی که این برنامه تلویزیونی اساسا با چیزی به نام چالش بیگانه است اگر این حکم را درباره آن هم بپذیریم باید گفت که ادعاهای فرح دیبا همسر محمد رضا پهلوی همان منظر کارگردان برنامه است که در این صورت نیازی به پیدا کردن ارتباطات نسبی و سببی با دربار نیست.

ادعاهای مضحک یا کتمان تاریخ
فرح دیبا در بخش هایی از برنامه تلویزیونی " از تهران تا قاهره" از حرکت های تحریک آمیزی می گوید که باعث تهییج مردم شده و آنها را به خیابان ها می کشیده است. عجیب اینجاست که وی ماجرایی را نقل می کند که بعید به نظر می رسید از زبان کسی که اواخر دهه هفتاد میلادی در ایران و بحبوحه انقلاب را مشاهده کرده است بیرون بیاید چه برسد به اینکه یک برنامه ساز تلویزیونی آن را در میانه کار خود بگنجاند. اگر چه رها اعتمادی اساسا این سالها را شخصا مشاهده نکرده و نباید هم چنین توقعی از او داشت اما لااقل می‌ توانست به آرشیو فیلم های خبری "بی بی سی" یا عکسهایی که روزهای انقلاب ایران عکاسان رسانه های غربی و نه حتی ایرانی از روزهای انقلاب گرفته اند رجوع کند؛ البته غیر حرفه ای بودن اعتمادی ادامه دارد- اگر این چشم پوشی ها را از عمد ندانیم- وقتی رجوع به اسناد نباشد؛ ملکه سابق ایران می گوید بعضی ها دستشان در خون گوسفند می زدند و بعد جلوی دوربین می‌آمدند و یا  مردم پشت سر جنازه های دیگران به عنوان جنازه شهید راه می افتادند. اگر این طور بخواهیم حساب کنیم پس تمام هزاران قطعه عکسی که از کشته شدگان انقلاب اسلامی ایران توسط خبرگزاری ها و رسانه های بین المللی در آن سال ها منتشر شده است حاصل صحنه سازی است. کسانی که در سینما فعالیت دارند به خوبی می دانند که چنین صحنه سازی هایی نیازمند یک تیم کامل دکورساز، چهره پرداز و بازیگردان است که در حد یک سینمایی هالیوودی تدارک شده باشند که با این وصف هم باز چنین صحنه های مستندی از آب در نمی آمدند. خصوصا اینکه در آوردن جای گلوله بر تن و سر و صورت کشته شدگان کار ساده ای نیست و از دست هر استودیویی بر نمی آید.


دموکراسی طلبی برپا کنندگان کودتای 28 مرداد
آش شور تر این هم می تواند باشد؛ آن هم زمانی که کودتاگران بیست و هشت مرداد 1332 و گردانندگان حزب خویش فرمای رستاخیز درباره دموکراسی سخن بگویند و برنامه ساز تلویزیونی همچنان با ذوق زدگی همه چیز را ثبت و ضبط و آماده پخش کند. شاید نیازی نیست که بخواهیم همه چیز را نکته به نکته مرور کنیم اما گزارش هایی را که دولت آمریکا چندی پیش با عنوان پروژه آواکس و با مدیریت کرمیت روزولت پس از گذشت دهه های متمادی از کودتای بیست و هشتم مرداد ماه منتشر کرد در دسترس تر از آن است که یک برنامه ساز تلویزیونی که اتفاقا با اینترنت هم آشنا است به آن برنخورده باشد.
محمد رضا پهلوی پس از اینکه کودتایی ناموفق علیه دولت مصدق سامان داد و نتوانست آن را به ثمر برساند به سرعت ایران را ترک کرد و اگر نبود پروژه آواکس که به صورت مشترک توسط آمریکا و انگلیس در ایران اجرا شد و دولت مصدق سرنگون گشته و شاه را به ایران بازگرداند شاید از همان سال ها دیگر اثری از رژیم پهلوی در ایران باقی نمی ماند. با این همه این ها سوابقی است که خانواده دیروز سلطنتی امروز نادیده می گیرند.


برنامه خوش ساخت
با این همه نباید از حق گذشت که "از تهران تا قاهره " برنامه ای خوش ساخت است و چفت و بست های خوبی برای به هم متصل شدن قطعات آن در نظر گرفته شده و از این جهت مخاطب نا آشنا با تاریخ معاصر و" مستند نابین" را تا حدودی به خود جذب می کند. این درست همان ویژگی برنامه های تلویزیونی خوش آب و رنگ شبکه "من و تو" است که کوشیده تا با کپی برداری دقیق از برنامه های شبکه های غربی مخاطب خود را برای خود محفوظ دارد. نگاه به سابقه برنامه سازی رها اعتمادی این مساله را تایید می‌کند.

مدیران فرهنگی ایران متهمان اصلی
به راستی چه اتفاقی رخ داده است که تنها پس از سه دهه چنین برنامه ای بدون هیچ ترسی از مسخره شدن و افت مخاطب از یک شبکه فارسی زبان انگلیسی پخش می شود و منشاء بسیاری از حرف و بحث ها در سطح عامه ی جامعه می شود؟ تمامی گفت و گو ها و سخنرانی هایی که در این برنامه به نمایش گذاشته شده اند مربوط به نزدیک به چهار دهه پیش بوده و گفت و گویی که با فرح دیبا انجام شده است خیلی زودتر از این ها هم می توانست صورت بگیرد اما چرا پس از سی سال از انقلاب اسلامی باید چنین برنامه ای ساخته شود؟ دلیل اصلی آن را می شود در تغییر نسل در ایران جستجو کرد و خلائی که در این سال ها در روایت تاریخ معاصر ایران در میان دستگاه های فرهنگی و رسانه های ملی وجود دارد.
وقتی سینمای ایران سال های سال است که از وقایع متقن انقلاب حتی یک فیلم سینمایی نساخته است و مدیران سینمایی ایران حتی ککشان هم نمی گزد؛ وقتی مجموعه های عکس انقلاب ایران خاک می خورند و مدیران حوزه هنرهای تجسمی فیلشان یاد هندوستان پیش از انقلاب کرده و به دنبال دوستان و همکاران فرح دیبا و آنها را با سلام و صلوات به عرصه هنر باز می گردانند و وقتی ساخت آثار مستند درباره انقلاب و موضوعات مرتبط با آن در رسانه ملی اولویت های بسیار بسیار پایین تری نسبت به سریال های عشقی شبانه پیدا می کنند باید منتظر بود تا کلیپ سازها مستند ساز شده و رپرتاژ آگهی را به جای سند تاریخی به خورد ملت ایران بدهند.




فریبی به نام مستند از تهران تا قاهره

|0 نظرات
مستند" از تهران تا قاهره" که پایان هفته گذشته از تلویزیون "من و تو" پخش شد، روایتی است از ماه های پایانی حکومت پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران که از زبان فرح پهلوی بیان می شود و چند ویژگی دارد:
1- زیرکانه به موضوع شناسی شایعات و مسائل مطرح درباره محمدرضا شاه و سال های پایانی حکومت او می پردازد و سعی در پاسخ گویی دارد: از اینکه آیا او میلیاردها تومان پول ملت را با چمدان، چمدان از گنجینه های دربار با خود خارج کرده ، آیا پول نفت را خرج خودش می کرده؟ تا اینکه آیا انقلاب اسلامی سال 57، انقلابی انگلیسی – آمریکایی بوده است و....
2- مستندی خوش ساخت و حرفه ای ازنظر فنی است با چینشی حساب شده همراه با موسیقی ای تاثیر گذار و حرف های شهبانوی فرتوت که آنچنان مظلومانه نشان داده می شود و نشان ایران بر روی لباسش نصب شده است تا با تکه پاره هایی از فیلم ها و تصاویر مختلف، چنان تاریخ را پیش رویت به تصویر بکشد که جای هیچ شک و شبه ای باقی نگذارد که حکومت شاهنشاه و تلاش او برای توسعه ایران حق بوده است و انقلاب علیه او، وحشی گری و جهل مردمی بوده که فریب قدرت طلبی به نام آیت الله خمینی را خورده اند! این به صراحت در آغاز فیلم بیان می شود: آنجا که کارگردان با کنار هم چیدن دو صدا، یکی خبرنگار و پاره ای دیگری صدای آیت الله خمینی در پاریس، می پرسد: شما قدرتمندترین فرد ایران خواهید بود؟ و تکه ای از صدای امام خمینی که می گوید: شما اینگونه تصور کنید.
3- جان مایه ی این مستند با بهره گیری از موقعیت معلوم داخلی امروز ایران، مخاطب را به گذشته ای مجهول می برد تا برای اکثریت این جامعه ی بدون حافظه ی تاریخی، به راحتی بتواند با چینشی متضاد، با ترسیم زیبایی از دوران پهلوی، نتایج دلخواه خود را بگیرد و مدام از مخاطب بپرسد: نتیجه ی آن انقلاب کو؟
مستندی که برای من و تو ساخته شده است و در این روزگار، شاید به کام چه بسیار خوش آید و بی شک خواهند گفت حقیقت همین است که از"من و تو" پخش می شود.
اما راستش بدون کتمان وضعیت امروز ایران و اینکه من و تو، امروز جمهوری اسلامی را قبول داشته باشیم یا نداشته باشیم، اگر تنها تاریخ را خوب خوانده باشیم و ذهنمان مسیر تاریخ ایران را آزادانه و بی غرض و مرض دنبال کرده باشد و باز جوانمردانه به قضاوت تاریخ و شخصیت های آن و نیز وضعیت اجتماعی ایران بپردازیم، نخستین پرسش ها اینچنین در ذهن مرور می شوند:
1- از خودت می پرسی با همه آسیب های پیش رو و همه ی پریشانی های انکار ناپذیر گذشته و امروزمان، چگونه باید بپذیریم که بزرگترین حرکت مردمی در قرن معاصر را دروغ و وحشی گری و جهالت و وابستگی به انگلیس بنامند و بزرگترین حکومت دست نشانده آمریکایی- انگلیسی پهلوی را که تمام اسناد منتشر شده خودشان - پس و پیش از کوتای 28 مرداد  که رسما آمریکا به آن اقرار دارد- و اظهارات و خاطرات نوشته شده کارگزاران پهلوی حکایتگر آن است، نبینیم و روایت مستند" من و تو" را از تاریخ معاصر، حق بپنداریم؟
تعجب نمی کنی از حافظه های فراموش شده همه - از معلم و مدیر و نویسنده و روزنامه نگار و استاد دانشگاه گرفته تا عوام مردم و جوانان تازه به دوران رسیده روزگارت - که باور کنند حرف های "اعلیحضرت" را که همه ی فکر و ذهن و دغدغه اش باسود کردن مردمش و بورسیه کردن نخبگان کشورش به بهترین کشورها بوده است و آنوقت وقتی به واقعیت سال 56 بر می گردی، دایره جمعیت باسواد کشور در پایان 37 سال حکومتش، 30 درصد کل جمعیت ایران را هم در بر نمی گرفته است.
آنچنانکه "یرواند آبراهامیان" در کتاب" ایران بین دو انقلاب" صفحه 549 می نویسد:

" چهارده سال پس از انقلاب سفید، 68 درصد از بزرگسالان بی سواد بودند، شمار بی سوادان از سال 1340 به بعد از 13 به حدود 15 میلیون نفر افزایش یافت. کمتر از 40% کودکان کشور دوره دبستان را به پایان رساندند، نسبت معلم به شاگرد در مدارس دولتی رو به کاهش بود، سالانه از بین 000/290 داوطلب تنها 60.000 نفر به دانشگاه راه می یافتند و از لحاظ درصدافراد دارای تحصیلات عالی، کشور همچنان یکی از ضعیف ترین کشورهای خاورمیانه بود. وضعیت رفاه عمومی از سال 1345 تا 1355 به طرز وحشت انگیزی تنزل کرده بود. در طی این ده سال، درصد خانواده های شهری که در یک اتاق زندگی می کردند از 36% به 43% رسید. در سال 1356 ، 42% از خانواده های تهرانی مسکن مناسبی نداشتند و تهران با بیش از 4 میلیون جمعیت، علی رغم درآمدهای زیاد نفتی هنوز سیستم فاضلاب، مترو و حمل و نقل عمومی درستی نداشت. ....بیش از 70 درصد روستاهای کشور هنوز آب تصفیه شده و برق ندارند و بیش از 60 درصد شهرستان های آن، بیمارستان مجهز ندارند و هر بیماری از هرجای ایران باید راهی تهران یا شهر های بزرگ شود..."
ویلیام سولیوان سفیر امریکا در کتاب خاطرات خود می نویسد:
"در سال 1355 تولید متوسط روزانه نفت در ایران در حد 800/5 میلیون بشکه بود که 800 هزار بشکه مصرف داخلی و 5 میلیون بشکه در بازار های جهان به فروش می رسید. در این سال درآمدی که از این طریق نصیب ایران شد قریب 24 میلیارد دلار بود که می توانست یکی از بزرگ ترین عامل فعالیت های توسعه اقتصادی و اجتماعی در ایران باشد. اما رژیم پهلوی این سرمایه های هنگفت را نه در زیرساخت رفاه اجتماعی بلکه صرف واردات کالای مصرفی و در رأس آنها صرف خرید تسلیحات از امریکا کرد..." تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
پس به خودت می گویی نباید تعجب کنم از این توسعه مدل اعلیحضرت و انقلاب سفیدش که می گوید "اگر سه سال دیگر به من وقت می دادند ایران را جزو چهار کشور برتر دنیا می کردم"؟!  و نباید باور کنم این مستند فریب را که از ایران دوره پهلوی بهشت برین ساخته است.

2- با دیدن مستند " از تهران تا قاهره" به خودم می گویم تو اگر آزاده ای و مدعی آزادی اندیشه و آزادی اطلاعات و اگر جوانمردی به خودت برگرد و حداقل از پدرت که حالا آغاز 80 سالگی تهران نشینی اش را سپری می کند و هیچ وابستگی ای هم به این انقلاب ندارد، حقیقت سطح سواد و آموزش و فرهنگ و رفاه و بهداشت همین تهران را از سال 1320 تا سال 1357 بپرس. تا گوش هایت را پر نکنند از دروغ و تحریف و فریب، همه آنهایی که مهاجرتشان به تهران به بیست سال هم نمی رسد و حالا همه ی سواد و تحصیل و رشد فکری و امکانات پیشرفت را از کنار همین انقلاب اسلامی یافته اند و امروز تا حرف بزنی می گویند حق مان بوده و اگر از همانا وضعیت خودشان یا پدرانشان را در سی سال گذشته جویا شوی، چیزی جز سکونت در شهرستانی با کمترین امکانات رفاهی یا روستایی و دهی عقب مانده از ساده ترین امکانات اولیه زندگی نخواهی یافت. عجب آن است که همین ها بیشتر از همه، معترض به انقلاب اسلامی هستند!
به راستی باید ازهمه ی تازه تحصلکرده ها و تازه پایتخت نشین شده ها و تازه بر کرسی مدیریت و ریاست و نخبگی نشسته ها که پیش از انقلاب بد نیست وضعیت و طراز خانوادگی شان را مرور کنیم، بپرسیم که در دوران پهلوی چقدر از درآمد نفت ایران هزینه رشد چه جمعیتی با چه وسعت جغرافیایی از ایران شده است و پس از پیروزی انقلاب اسلامی چقدر از درآمد نفت، صرف رشد چه جمعیتی با چه جغرافیایی و با چه محدودیت هایی شده است؟

3- راستی نباید تعجب کرد وقتی این سخن فرح پهلوی را می شنوی که زنان پس از انقلاب به بدترین وضعیت دچار شده اند و خمینی با شرکت زنان در انتخابات مخالف بود! و بعد اگر تمام قوانین 37 ساله مجالس پهلوی را مرور کنی و آن را در کنار قوانین مصوب پس از انقلاب برای بهبود وضعیت زنان بگذاری، واقعا اگر چیزی ازحقیقت طلبی در درونت زنده مانده باشد، رشته های فریب را در برنامه ای به نام مستند تلویزیونی "من و تو"، احساس نمی کنی؟ بد نیست کتاب "نتایج انقلاب ایران" نوشته "نیکی کدی" محقق آمریکایی که گزارش مطالعات مشروح خود از شهرهای مختلف ایران است  و نگاهی منتقدانه به انقلاب اسلامی دارد را مطالعه کنی تا کمی از این وضعیت فراموش شده آن دوران مطلع شوی.
4- نمی دانم چطور می توان محمدرضای پهلوی را - که باید وضعیت به حکومت رسیدنش را درتاریخ مرور کرد و خاطرات نزدیکان و جان نثارانش را به دقت خواند- در قامت چهره ای مذهبی شناخت؟ آنچنانکه در جای جای این برنامه تلویزیونی، بر مذهبی بودن او تاکید می شود. مردی که از تنها کشور شیعه به نیکی یاد می کند! مردی معتقد به مشیت الهی! و دلسوز برای مردم کوچه و بازار که از صبح تا شب در پی کار برای مردم بوده و دائم دیدارهای مردمی داشته است! (اینها عین جملات بیان شده فرح و محمدرضا پهلوی در این مستند است)
و امام " روح الله خمینی" را یک قدرت طلب بی سواد ضد مردم بدانی! که هدفش گرفتن حکومت و قدرت بوده است! به راستی می توان کتاب هایی همچون " تهذیب نفس" و "جنود عقل و جهل" و " اسرار الصلاه" و "چهل حدیث اخلاق" و " حکومت اسلامی" و ده ها کتاب فلسفی و عرفانی از یک رهبر تاریخ معاصر را – که شیوه زندگی اش مملو از اخلاق و انسانیت بوده - خوانده باشی و بعد بپذیری که او برای قدرت طلبی خودش انقلاب کرده است و هدفش قدرت بوده است؟! شه بانویی که اوصاف و اخلاقش در کتاب های درباریان و پادشاهان دیگر کشورها به روشنی پیداست، نباید بتواند سخن حکیمانه یک رهبر سالک در راه خدا را که تمام عمر، مراتب عرفان و تزکیه نفس را طی کرده، بفهمد که در هنگام بازگشت به ایران می گوید هیچ احساسی ندارد.
... بگذیم که هم حرف برای نگفتن بسیار است و هم حرف برای گفتن و می دانی که در این روزگار تا اینگونه بنویسی و فکر کنی، هیچ کس به حق و ناحقش کاری ندارد و فورا حرف هایت را حواله می دهند به اینکه وابسته شده ای؟ پیشنهاداتی شده؟ و....
5- خلاصه اینکه این به اصلاح مستند که سرتا پا فریب و تحریف تاریخ است، البته دو جماعت را خوب نشانه گرفته است و به کامشان خوش آید :
اول: از عوام و مردم ساده ی پا به سن گذاشته ی کوچه و بازار گرفته تا عموم تحصیلکرده های سطح متوسط معترض جامعه امروز ما را که در سختی زندگی همه ی این سال ها، زیر فشار اقتصادی، دلشان پر است از غصه های ناگفته. از راننده تاکسی و کاسب محله بگیر تا کارگر و کارمند دولتی و حتی مدیر و معلم مدرسه و روزنامه نگار و...
دوم: نسل جوانِ از راه برگشته ی گذشته که به هزار دلیل درست و نادرست به بدبینی درباره انقلاب اسلامی رسیده اند و نسل جوان تازه به دوران رسیده ی خسته، که همه ی تاریخ معاصرش از دوم خرداد یا کمی قبل تر آغاز می شود و به جنبش سبز می رسد و زندگی اش هم در وانفسای اقتصاد بیمار، دست و پا می زند.
این دو جریان مخاطب، یک ویژگی مشترک دارند و آن اینکه روزگار و زندگی سختشان هرگز فرصتی به آنان نداده است تا تاریخ ایران و اسلام را به درستی مرور کنند. بی آنکه بخواهند طرفدار باشند یا مخالف. بی آنکه فریاد درود باد سر بدهند یا مرگ بر باد؛ و طراحان و کارگردانان این مستند تلویزیون " من و تو" اتفاقا خوب من و تو را شناخته اند و دامشان را بر بستر حافظه فراموش شده ی جامعه ایران گسترده اند.
حافظه ی فراموش شده ای که اولین مقصر آن رسانه بی محتوای ملی ماست که جز ضد تبلیغ چیزی از آن بر نمی آید و دیگری نخبگان و رسانه داران و روزنامه نگاران و حتی مبلغان دین که یا در این سالیان حقیقت را وارونه کرده اند و یا پی کسب و کار خویش اند یا....

خواجه از خون رگ مزدور سازد لعل ناب
از جفای دهخدایان کشت دهقانان خراب
انقلاب! انقلاب ای انقلاب
شیخ شهر از رشته تسبیح صد مؤمن بدام
کافران ساده دل را برهمن زنار تاب
انقلاب! انقلاب ای انقلاب
میر و سلطان نرد باز و کعبتین شان دغل
جان محکومان ز تن بردند محکومان بخواب
انقلاب! انقلاب ای انقلاب
واعظ اندر مسجد و فرزند او در مدرسه
آن به پیری کودکی، این پیر در عهد شباب
انقلاب! انقلاب ای انقلاب
ای مسلمانان فغان از فتنه های علم و فن
اهرمن اندر جهان ارزان و یزدان دیریاب
انقلاب! انقلاب ای انقلاب
شوخی باطل نگر اندر کمین حق نشست
شپر از کوری شبیخونی زند بر آفتاب
انقلاب! انقلاب ای انقلاب
در کلیسا ابن مریم را بدار آویختند
مصطفی از کعبه هجرت کرده با ام الکتاب
انقلاب! انقلاب ای انقلاب
من درون شیشه های عصر حاضر دیده ام
آنچنان زهری که از وی مار ها در پیچ و تاب
انقلاب! انقلاب ای انقلاب
با ضعیفان گاه نیروی پلنگان می دهند
شعله ئی شاید برون آید ز فانوس حباب
انقلاب! انقلاب ای انقلاب
سروده ای از علامه اقبال لاهوری

۱۳۹۱/۰۴/۲۵

اقدام به انتشار عکس‌های عریان دختران ایرانی؛ شبکه مخوف سایت‌های مستهجن وابسته به خاندان پهلوی

|0 نظرات
طرفداران فرزند شاه مخلوع ایران در اقدامی تأمل برانگیز و بی‌شرمانه از زنان و دختران ایرانی خواستند تا برای اعتراض به حکومت ایران عکس‌های برهنه از خود تهیه کرده و در اینترنت منتشر نمایند.




سایت سلطنت طلب آزادگی که از سایت‌های وابسته به خاندان پهلوی است و به صورت اشکار به تبلیغ این خاندان می‌پردازد چند روز پیش پس از اعلام این خبر که «ماجده المهدی» دختر وبلاگ نویس مصری در اعتراض به اسلامگرایان مصر عکس برهنه خود و نامزدش را منتشر کرده بود، با ایجاد لینک‌های بسیاری در این سایت و حتی ایجاد گروپی خاص تلاش در راه اندازی جنبشی در این راستا برای اعتراض به نظام دارند.

جالب اینجاست که طرفداران این سایت از احساس‌های ناسیونالیستی خود دم می‌زنند و وانمود می‌کنند که ایران برایشان مهم است در حالی که ناموس مردم را دعوت به انتشار عکس‌های برهنه از خود در اینترنت می‌کنند. 



برای تماشای نمونه سایت در اندازه بزرگ [اینجا] و [اینجا] کلیک کنید.
لازم به ذکر است که یکی از معروف‌ترین سایت‌های مستهجن و اسلام ستیز که در خارج از کشور هدایت می‌شود از طرفداران سر سخت خاندان پهلوی (رضا ربع پهلوی و فرح پهلوی) است. به گونه‌ای که مدیران این سایت خود را پرنس و پرنسس معرفی کرده‌اند و تصاویر شاه مخلوع و همسر وی یعنی فرح را در سایت خود قرار داده‌اند و در بخش مذهبی انجمن این سایت به توهین آشکار به مقدسات اسلامی پرداخته‌اند. در دیگر بخش های سایت تصاویر زنان و دختران ایرانی را بصورت برهنه قرار داده اند و یا داستان های جنسی منتشر می کنند.


طرفداران شاهزاده! رضا پهلوی در اقدامی تأمل برانگیز و بی‌شرمانه از زنان و دختران ایرانی خواستند تا برای اعتراض به حکومت ایران عکس‌های برهنه از خود تهیه کرده و در اینترنت منتشر نمایند.

همانا خداوند دست دشمنان اسلام و نیت سوء آنها را برای ما رو می كند.